گزارش تصویری آیین اربعین در کربلای حسینی + تحلیل تاریخی اربعین حسینی

عکاس: فاطمه ابوالحسن
به گزارش تصویری اختصاصی پایگاه خبری شاهنامهنیوز
تحلیل تاریخی اربعین حسینی
به نقل از سایت مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی
نگارنده: فرامرز حاج منوچهری
اَرْبَعین، چهلمین روز پس از شهادت امام حسین که نزد امامیه دارای ارزشی آیینی است و بر پایه اعتقادی کهن، سر بریدۀ آن امام در چنین روزی به بدن وی در کربلا الحاق گردید.
جایگاه و ارزش فاصلۀ زمانی چهلروزه از هنگام وفات مؤمن، یکی از باورهای کهن نزد مسلمانان به شمار میآید که نشانهها و بازتاب این اعتقاد را در طیف گستردهای از مفاهیم گوناگون اندیشۀ اسلامی میتوان مشاهده نمود. به نظر میرسد این جایگاه و ارزشمندی در دو سویۀ مختلف نمود و بروز یافته است: سویۀ نخست دربردارندۀ مفهومی ماورایی است که گونهای از سیر تکاملی را به ذهن متبادر میکند و سویۀ دوم بیانگر نمایش اندوهی از سوی کسان برای درگذشته است. قابل توجه آن است که با توجه به نقش تعیینکنندۀ امام حسین و واقعۀ کربلا نزد شیعیان، اندیشۀ اربعین، با هر دو سویۀ آن در اربعین آن امام بزرگوار نمودی جدی یافته، و نهتنها بهروشنی نمایان است بلکه خود برسازندۀ سویۀ سومینی هم شده که در میان شیعیان به «زیارت اربعین» شهرت یافته است.
با نگاهی به برخی نشانههای بازمانده از پیشینۀ اندیشۀ «۴۰ روز» نزد مسلمانان، بررسی اربعین امام حسین و درک مفهوم آن نزد شیعیان روشنتر خواهد شد. شک نیست که عدد ۴۰ و چهلمین روز پس از واقعهای بهعنوان روزی معین دارای پیشینهای بسیار کهن و دارای نمونههای فراوان است اما در اینجا آن ۴۰ روز که به موضوع مرگ مؤمن ارتباط مییابد، مورد توجه قرار دارد. بهعنوان یکی از شاخصترین موارد ظهور و بروز سویۀ نخست این اندیشه میتوان به برخی قصص روایی از جمله قصۀ هابیل و قابیل اشاره کرد.
در ناآگاهی قابیل نسبت به چگونگی به خاکسپاری هابیل، آمده است که او تا ۴۰ روز پس از کشتن برادر، نمیدانست با جسد بیجان او چه کند تا آنکه در چهلمین روز، با مشاهدۀ پرندگان، رسم دفنکردن را آموخت. (نک : ابوالسعود، ۳/ ۲۸)
در قصص حضرت عیسى آمده است که از زمان تصلیب تا صعود آن حضرت ۴۰ روز به طول انجامید و وی پس از ۴۰ روز صعود کرد. (نک : قلقشندی، ۲/ ۴۵۴)
همچنین است کارنـامۀ اعمال مؤمن که بر پایۀ روایتهای اسلامی، ۴۰ روز پس از مرگ او، ضمن گشایش دروازههای آسمان برای وی، اعمال نیک او هم از آن دروازهها گذر میکند. (ابنجوزی، ۱/ ۴۸۷)
نشانههـایی از آنچه بهعنوان سویۀ دوم از آن یاد شد و در شکل کلی آن در مفهوم «گریستن» نمـودار میگردد؛ میتـوان در برخی روایات پی جست. در روایتهای قصۀ هابیل، گفته شده که حضرت آدم از زمان آگاهییافتن از مرگ فرزند، به مدت ۴۰ روز در این اندوه گریست. (ابنبابویه، ۲۱۴؛ مجلسی، ۱۱/ ۴۴، ۲۴۰)
در همین راستا، دستهای از روایتها دیده میشوند که توجه آسمان و آسمانیان به مرگ مؤمن در آنها نمودار و بزرگنمایی و به گریستن چهلروزۀ آسمان و زمین بر او اشاره شده است. (قرطبی، ۱۶/ ۱۴۰؛ ابنکثیر، ۴/ ۱۴۳؛ ثعالبی، ۴/ ۱۳۹)
۴۰ روز مصیبتکشی و عزاداری حضرت فاطمه بر وفات پیـامبر اسلام، به عنوان نمونهای دیگر قابل اشاره است. (نک : مجلسی، ۲۸/ ۳۰۴؛ قس: کتاب سلیم … ، ۸۷۰)
مکاشفه و دریافتی را هم که ابوالفرج اصفهانی دربارۀ چهلمین روز پس از مرگ شاعری عرب، ابوصخر کثیر بن عبدالرحمان (د ۱۵۰ ق/ ۷۶۷ م)، بدان اشاره میکند، میتوان به نوعی در کنار همین دست روایتها جای داد. (نک : ۹/ ۲۴، ۴۷)
گریستن که در نمونهها بدان اشاره شد به نوعی کاملاً قابلتوجه در روایات مربوط به شهادت امام حسین دیده میشود. در دستهای از روایتهایی از امام صادق که از سوی برخی یاران آن حضرت روایت شده، این موضوع به گونههایی تقریباً یکسان آمده است که آسمان و زمین و خورشید ۴۰ روز به سختی و تیرگی برای شهادت امام حسین خون میگریند، کوهها ناآرام میشوند، فرشتگان ۴۰ روز بر آن شهید میگریند و خورشید ۴۰ روز در طلوع و غروب سرخی غیر قابل وصفی مییابد. (ابنقولویه، ۱۶۷، ۱۸۱؛ مجلسی، ۱۴/ ۱۸۲، ۴۵/ ۲۰۶-۲۰۷، ۲۱۰؛ برای روایتی مشابه از سُدّی و ابنسیرین، نک : طبری، ۲۵/ ۱۲۴؛ مفید، الارشاد، ۲/ ۱۳۲)
در این میان از آنجا که گروهی از روایتهای مربوط به قتل یحیی پسر زکریا، پیامبر بشارتدهنده به عیسی پسر مریم در برخی موارد همچون جداشدن سر از بدن، نهادهشدن سر بریده در طشت، ۴۰ روز گریستن خورشید و بهکارگیری اصطلاح سیدالشهداء برای وی (مثلاً نک : ثعلبی، ۳۴۰-۳۴۲) مشابهتهایی را با شهادت امام حسین در بر دارد، اسباب بروز دستهای از روایات را فراهم آورده است. در این گروه روایتها با کنارهمگذاری نام امام حسین و یحیی پسر زکریا، نهتنها مفاهیم یادشده در قرآن کریم (نک : مریـم/ ۱۹/ ۷) به هر دوی این بزرگواران منسوب شده بلکه آمده است که آسمان تنها برای این دو شهید ۴۰ روز گریست. (نک : ابنقولویه، ۱۸۱-۱۸۳؛ مفید، همانجا؛ عمادالدین طبری، محمد، ۷۴؛ ابنکثیر، همانجا؛ مجلسی، ۱۳/ ۱۰۴-۱۰۵؛ قس: دخان/ ۴۴/ ۲۹)
اندیشهای که در آن، مفهوم به کمالرسیدن و آمادهشدن برای گذر از این جهان به نوعی در روایتها بازتاب یافته در واقعۀ شهادت امام حسین با موضوع الحاق سر آن بزرگوار به بدن وی در چهلمین روز شهادت ایشان قابل انطباق است. ابوریحان بیرونی آشکارا بیان داشته است که ۲۰ صفر، روزی است که سر آن امام به بدن ایشان ملحق، و همراه با آن به خاک سپرده شد. (ص ۳۳۱)
این موضوع را با توضیح بیشتری در برخی از آثار ابنطاووس میتوان بازجست. وی به موضوعی دربارۀ سفر امام چهارم به همراه دیگر افراد اهلبیت از شام به مدینه (قس: عمادالدین طبری، حسن، ۲/ ۲۹۱) اشاره کرده که با کسب مجوزی در میانۀ راه، مسیر خود را به سمت کربلا تغییر داده، و در روز ۲۰ صفر که مصادف با اربعین امام حسین است، بدان وادی رسیده و سر آن بزرگوار را به بدن ایشان ملحق کردهاند. (ابنطاووس، اللهوف، ۸۶، اقبال … ، ۵۸۸) با این همه در بیشتر منابع، آوردهشدن سر بریدۀ امام و الحاق آن به بدن وی، توسط نعمان پسر بشیر و به دستور یزید پسر معاویه اعلام شده است. (مثلاً نک : ابننمـا، ۱۰۶-۱۰۷؛ برای خروج اسیـران از شـام، نک : کفعمی، ۴۸۹، حاشیۀ ۵۱۰) موضوع الحاق سر به بدن امام در چهلمین روز شهادت آن حضرت، موضوعی است که در سدههای بعد هم برخی از نویسندگان بیـان کردهاند. (مثلاً نک : حمدالله، ۲۶۵؛ خواندمیـر، ۱/ ۶۰؛ کاشفی، ۳۹۱)
اما کسانی بهویژه میرزا حسین نوری، حضور اسیران در ۲۰ صفر ۶۱ بر مزار امام حسین و دیگر شهیدان کربلا، و نیز دیدار با جابر پسر عبدالله انصاری را (نک : دنبالۀ مقاله) به سختی نقد کرده، و با بیان دلایلی احتمال وقوع این امر را ناممکن دانستهاند. (ص ۱۴۳ بب ؛ قمی، ۵۱۶ بب ؛ برای ردی بر این نقد، نک : قاضی طباطبایی، سراسر کتاب)
ابنطاووس در ادامۀ تبیین موضوع اربعین امام حسین با بهکارگیری برشی روایی به بیان حضور جابر پسر عبدالله انصاری بر مزار آن حضرت اشاره میکند. بر این پایه، آن زمان که کاروان اسیران و امام زینالعابدين به کربلا رسیدند با جابر روبهرو شدند که در آن روز برای زیارت قبر امام حسین بدانجا آمده بوده است؛ پس همه با هم به عزاداری و نوحهسرایی پرداختند. (اللهوف، ۸۶؛ قس: عمادالدین طبری، محمد، ۷۴-۷۵؛ نیز نک : امین، ۴/ ۴۷)
بدین روی، ابـنطاووس آنچـه را که به زیارت قبر امام مربوط میشود با روز اربعین در هم میتند. هر دو موضوع بهکارگیری اصطلاح «زیارت اربعین» و نیز حضور جابر، پیش از یادکرد ابنطاووس هم دارای پیشینه بوده است؛ بیرونی تصریح دارد که در زمان وی، ۲۰ صفر را از آنرو که ۴۰ کس از اهلبیت آن حضرت به زیارت قبر ایشان آمدهاند و نه مستقیماً به آن سبب که چهلمین روز شهادت ایشان بوده است، روز «زیارت اربعین» مینامند (همانجا)، و شیخ مفید بخشی از المزار خود را به فضایل زیارت اربعین اختصاص داده است. (ص ۵۳)
از سوی دیگر، حضور جابر بر مزار آن حضرت با بسیاری از اسناد و مدارک پیش از ابنطاووس، همچون عمادالدین محمد طبری (ص ۷۴) و با قدری تفاوت در بیان، توسط ابننما (ص ۱۰۷) تأیید میشود. آنچه در اینجا رخ داده، این است که مؤلف چند موضوع را در کنار یکدیگر آورده است: حضور جابر برای زیارت قبر امام، تغییر مسیر اسیران به سمت کربلا و آوردن سر آن حضرت توسط اسیران بدانجا در همان روز، دیدار امام سجاد و جابر و موضوع زیارت اربعین. بدون توجه به نقدهای صورت گرفته بر این موضوعها و کنار هم آمدنها و یا اینکه موضوعهای بیانشده توسط ابنطاووس دارای سابقه بوده یا نه، واقعیت این است که این بیان و چینش بهعنوان یک نقطۀ عطف از سویی سبب تثبیت روز ۲۰ صفر بهعنوان اربعین و چهلمین روز شهادت و روز زیارت قبر آن بزرگوار و از سویی دیگر سبب جهتدهی و تدوین مفاهیمی همچون دعای زیارت اربعین گشت. (مثلاً نک : کفعمی، ۴۸۹-۴۹۰) ابنطاووس ادعیۀ زیارت اربعین را از آغاز تا انجام به همراه زیارت دیگر شهدا که در آخر با وداع به پایان مـیرسد، با شرح و بسط آورده است. (نک : مصباح، ۲۸۶ بب )
آنچه بهعنوان زیارت اربعین از زمان بیرونی بیان شده و در روایتی از امام حسن عسکری هم به آن بهمثابۀ یکی از ۵ ویژگی مؤمن اشاره شده است. (همان، ۲۸۶؛ نیشابوری، همانجا)
در دورههای متأخر بهعنوان یکی از روزهای خاص عزاداری امام حسین حتى با بهکارگیری اصطلاح جاافتادۀ «اربعین حسینی» (مثلاً نک : حسینی، ۱۶) با برخی آداب و رسوم ازجمله قرائت دعای زیـارت اربعین همراه گشته است. (نک : کفعمی، همانجـا؛ نیز اوبن، ۱۸۳)
بهعنوان یکی از آیینهای مذهبی در میان شیعیان از هر بومی، باید گفت که برای چنین روزی، از یکی دو شب قبل، روضهخوانی آغاز میشود که بیشتر با نذورها و تشکیل مجالسی برای پـاسداشت آن روز ادامه مییـابد. (نک : گزارشهـا، ۱/ ۲۸۴ بب ؛ بلوکباشی، ۲۱، ۲۷). اجرای تعزیه، شبیهخوانی، برپایی دستههای عزاداری و نوحهخوانی و بهویژه انبوهی نذورها در این روز مرسوم است. (مثلاً نک : مردمنگـاری، ۲۷، ۵۹، ۹۰؛ امینیان، ۸۵؛ ضمیر، ۱۹۷- ۱۹۸؛ پورکاظم، ۲۰۲)
در این حدود زمانی، مردم بر پایۀ گونۀ اعتقادها و میزان اهتمام خود با حضور در بقاع متبرکه و «دخیلبستن» به بزرگان دین و ائمۀ اطهار، برای رفع نیازها و مشکلهای خود دعا میکنند. (نک : سپهر، ۲/ ۶۳، ۷۲-۷۳)






